سيد صادق سجادى
51
تاريخ برمكيان ( فارسى )
بپيوندد و خالد نيز چنين كرد و در زمرهء نزديكان امام عباسى و زان پس داعيان ايشان درآمد و نامش در « كتاب الدّعوة » يا فهرست داعيان عباسى ثبت گرديد « 1 » ، ولى ممكن است اين داستان را بعدها برمكيان ، براى اثبات حقى بر خاندان عباسى ، يا حتى عباسيان براى آنكه در برابر علويان چنين بنمايانند كه خلافت ايشان و مراد از « الرضا من آل محمد » از ايام محمد بن على محرز بوده و فريبى را كه به علويان دادند توجيه كنند ، برساخته باشند . كارى كه در آن دوران رواج داشت و عباسيان براى مشروع جلوه دادن خلافت خويش روايتها و داستانها ساختند . نويسندهء اخبار الدولة العباسيه « 2 » نيز خالد را در زمرهء بيست و يك تن از « نظراء نقباء » عباسى آورده است . ابن ازرق دربارهء موقعيت خالد نزد عباسيان ، شايد به گونهاى مبالغهآميز ، آورده كه مشايخ دعوت او را « امين آل محمّد » مىخواندند ؛ و محمد بن على خود او را ابو العباس كنيه داد « 3 » . چون ابراهيم امام رشتهء دعوت را به دست گرفت و بكير بن ماهان را به نزد داعيان و نقيبان در خراسان فرستاد ، خالد بن برمك در جرجان بود و همراه با ديگر داعيان ، خود را مطيع ابراهيم خواند « 4 » . خالد در اين ايّام ظاهرا به عنوان بازرگان ميان جرجان و رى و طبرستان در رفت و آمد بود و به تبليغ دعوت و ايجاد ارتباط ميان طرفداران عباسيان و داعيان و نقيبان مىپرداخت . گفتهاند مأموران اموى چند بار او را دستگير كردند و هر بار با حيلهاى خود را نجات مىداد « 5 » . يكى از وظايف خالد در اين مرحله از دعوت ، گردآورى پول از طرفداران قيام و ارسال آن اموال به نزد ابراهيم يا داعيان بزرگ بود « 6 » . وى همچنين از جمله فرماندهانى بود كه همراه قحطبة بن شبيب به دستور ابو مسلم ، پس از شكست و قتل كرمانى به طوس رفتند و مخالفان را سركوب كردند . پس از فتح جرجان نيز قحطبه او را به سفارت نزد اسپهبد طبرستان فرستاد . خالد اين مأموريت را با موفقيت به پايان برد و اسپهبد به طرفداران ابو مسلم پيوست « 7 » . او در برخى جنگهاى عباسيان نيز شركت داشت « 8 » و به ويژه در پيكارهاى قحطبه در قم و اصفهان و خراسان ، وظيفهء خزانهدارى و
--> ( 1 ) . همو ، ص 12 - 13 . ( 2 ) . ص 220 . ( 3 ) . شذرات . . . ، ص 13 . ( 4 ) . اخبار الدولة العباسية ، ص 240 . ( 5 ) . اين ازرق ، شذرات . . . ، ص 13 - 14 . ( 6 ) . مثلا ؛ ابن اثير ، 5 / 363 . ( 7 ) . اخبار الدولة العباسية ، 333 ؛ ابن اثير ، 5 / 386 . ( 8 ) . مثلا : ابن خلكان ، 6 / 220 .